تعریف هوش و تیزهوشی

 

گروهی هوش را چیزی می دانند که با تست های هوشی اندازه گیری می شود. این تعریف را نخستین بار بورینگ (1992) به کار برد و از آن پس متداول شد. روشن است که چنین تعریفی نمی تواند از "چیستی" هوش خبر دهد. به همین دلیل باید حدود هوش مشخص شود و از اینکه بتوان ابزار و وسایل اندازه گیری آنرا شناخت.

 

باید دانست که تا کنون تعریف واحدی از تیزهوشی که مورد قبول همه علما و تربیت باشد، ارائه نشده است. بعضی ها توانایی بالقوه، گروهی توانایی بالفعل کودکان و عده ای نیز هر دو مورد را مورد توجه قرار داده اند. واقعیت این است که همواره با شناخت بیشتر و عمیق تر انسان و توانایی های او واژه تیزهوش نیز تغییر کرده است.

 

زمانی تیزهوش پدیده ای واحد تلقی می شد و کودکی تیزهوش شناخته می شد که نسبت به کودکان همسن و سال خود دارای توانایی عمومی بیشتر بود که بهترین شاخص آن عملکرد در تست های متعدد از جمله تست هوش استنفورد، بینه یا وکسلر است.

 

پیاژه هوش را توانایی سازگاری و انطباق با محیط تعریف کرده است. وی از دانشمندانی است که از پرورش پذیری هوش افراد پشتیبانی کرده و در پرورش مراحل مختلف تحول شناختی خود فرد را موثر می داند و معتقد است هوش فرد نتیجه منفعل فعالیت های ذهنی به ارث رسیده و مستقل از محیط و تجارب او نیست.

 

کودکان تیز هوش و با استعداد، آنهایی هستند که اشخاص مجرب و واجد شرایط آنان را شناسایی می کنند و به دلیل برخورداری از توانایی های درخشان و عالی در آموزش، عملکرد بالایی دارند. این کودکان به برنامه ها و خدمات آموزشی متمایزی فراتر از آنچه در برنامه مدارس عادی ارائه می شود نیاز دارند.

این کودکان توانایی های بالقوه اثبات شده ای در چندین زمینه دارند:

1- توانایی هوش عمومی

2- استعداد فرهنگی خاص

3- تفکر خلاق یا سازنده

4- توانایی رهبری

5- تونایی روانی – حرکتی


نقش والدین در تعلیم و تربیت کودکان تیزهوش و با استعداد

 

 

شناسایی تیزهوشی و استعداد به طرق زیر:

1- تیزهوشی کودک را برای خود مسلم سازند و بگذارند آنها بدانند که والدین قابلیت های آنان را درک می کنند.

2- با آنان در سطحی از توانایی که قادر به ابراز ان باشند، رفتار کنند. همواره سن، تجربه، رشد بدنی، نیازهای روانی و اجتماعی را مدنظر داشته باشند.

3- به چنین کودکانی کمک کنند تا توانایی های شان را به عنوان صفات مطلوبی بپذیرند که باید پرورش یابند نه اینکه مخفی شوند.

 

والدین در نقش الگوهای اجتماعی

نباید از کودکان تیزهوش انتظار داشته باشیم در برخورد با بحرانها و مشکلات خانوادگی در سطح خشک و ذهنی عکس العمل نشان دهند. تنها به این دلیل که آنان به دلیل بلوغ زودرس، بیماری، طلاق و مرگ را بهتر از سایرین درک نموده و در برابر آن عکس العمل نشان می دهند. گاهی اوقات ممکن است آنان به واسطه تصورات روشن و دامنه غیرعادی اطلاعاتشان که با تجارب زندگی واقعی تعدیل نشده، بیش از سایر کودکان همسن خود رنج ببرند. کودک تیزهوش باید به خاطر خودش گرامی پنداشته شود نه به واسطه قدرت مغز یا استعداد خاص.

 

کودک باید بداند مجبور نیست به طور دائم در بالاترین سطوح توانایی یا استعدادش عمل کند، بلکه حق دارد مانند تمام همسالانش کودک باشد. او باید احساس کند می تواند مثا سایرین بگرید، فریاد بزند، بازی های احمقانه کند و تمام اعمال بی فکرانه کودکانه را انجام دهد.

 


والدین در نقش حامیان و مدافعان در مقابل اجتماع

کودکان تیزهوش باید بدانند والدینشان آنها را در برابر حملات غیر منصفانه و بی عدالتی هایی که از سوی دیگران، به ویژه کارکنان مدرسه و همکلاسی ها بر آنها اعمال می شود، محافظت می کنند. آنها باید بدانند در پشت صحنه، فردی وجود دارد که هم به توانایی و هم به صداقت آنها در مورد یادگیری و دانش پژوهی ایمان دارد.


والدین در حکم منظبط سازان

کودکان تیزهوش نباید صرفا به دلیل تیزهوشی از امتیاز یا محرومیت خاصی برخوردار گردند. انضباط خانه باید بر ظرفیت های کودک برای کنترل خویش و استقلال رفتار متکی باشد. اعتماد به کودک در استدلال و مباحثه به او کمک می کند که توازن هر عملی را که انجام می شود، درک کند، کودکان تیزهوشی منطق دان های خوبی هستند و عدم سازگاری در رفتار یا برخورد اجتماعی والدین طغیان کودکان را برمی انگیزد.


والدین در نقش برنامه ریزی اجتماعی

کودکان تیزهوش از منزوی شدن تدریجی در اجتماع، صرفا به دلیل برتری توانایی های ذهنی یا استعداد ویژه ای که دارند، شاکی اند. سایر کودکان با آنها بازی نمی کنند، بزرگسالان عقاید و سهم آنها را در بحث نادیده می گیرند، همکلاسی ها آنها را در فعالیت های اجتماعی خود شرکت نمی دهند، تیزهوشان ممکن است به دلیل توانایی های خود مورد احترام واقع شوند، ولی همیشه قابل معاشرت تلقی نمی شوند. به همین دلیل والدین می توانند برای آنان دوستانی بیابند که دارای علایق مشترکی بوده و توانایی های مشترکی داشته باشند. هر چه کودک درخشان تر باشد، یافتن معاشرین برایش مشکل تر است.


والدین و سایرین در نقش مصاحبان و شنوندگان

عکس العمل های اجتماعی کودکان تیزهوش می تواند توسط بزرگسالان در خانه یا محل های دیگر، با ترغیب گفتگو های جالب پربار گردد. بستگان مسن تر، برادران و خواهران بزرگ همگی به عنوان شنوندگان خوبی که اغلب علاقه واقعی به سطح بحث کودک ابراز می کنند، قابل توجه اند. شرکت خانوادگی در بحث های گروهی، در سر میز شام یا سایر گردهمایی های آزادانه می تواند موقعیت های ایده آلی را برای تیزهوشان به منظور شرکت در تفکر و محبت در سطح بالاتری از آنچه که معمولا برای آنها در ارتباط با همسالانش امکان پذیر است، ایجاد کند. کودکان تیزهوش نیاز به شنونده خوب دارند، به کسی که گوش کند، ارزش قایل شود و ایده های آنان را به تمسخر نگیرد، آنچنانکه خودشان می گویند آنان دوست دارند صحبت کنند،... صحبت کنند و صحبت کنند.


والدین در نقش مربیان

1- در طبیعت زبان طبیعی خود را به کار گیرند. از ویرایش گفتار خود به منظور آسان کردن آن اجتناب ورزند.

2- اسباب بازی هایی را که بنابر گفته مربیان حاوی "مهارت های فکری" است، خریداری کنند. اسباب بازی هایی که حاوی تمیز رنگ، اندازه یا شکل، شمارش و معاملات پولی را ایجاب می کنند. همراه با بزرگتر شدن آنان، بازی هایشان پیچیده تر می شود.

3- کتاب در دسترس کودکان تیز هوش قرار دهند. وقتی خیلی کوچک اند، بر اساس برنامه منظمی برای آنان بخوانند. حتی زمانی که خواندن را فرا گرفتند، این کار را ادامه دهند. از اینکه داستانی را چند بار بخوانند به خود تردید راه ندهند و نیز کودکانی را که خود چنین می کنند، دلسرد نکنند. کتابخانه ای حاوی مطالب فرهنگ ها، اطلس ها، نقشه ها و سالنامه ها ترتیب دهند