اگر بیماریتان اعتیاد است حتما به این سایت سر بزنید

نویسنده آقای علی

http://esfahanbehboudi.blogfa.com

اهداف na

قدم اول 


ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیرقابل اداره گردیده بود . 

برای هر چیزی آغازی وجود دارد واین در مورد قدم ها نیز صدق می کند قدم یک آغاز فرآیند بهبودی است التیام از همین جا شروع می شود وما نمی توا نیم از این فراتر برویم،مگر اینکه این قدم را کار کنیم.

بعضی اعضای معتادان گمنام این قدم را از طریق احساس و شهود کار می کنند، بعضی دیگر انتخاب می کنند که این قدم را منظم تر کار کنند. دلایل ما برای کار کردن قدم یک به صورت منظم با یکدیگر تفاوت دارد.
دلیل بعضی ممکن است این باشد که بعد از شکست در نبردی فرساینده و دشوار با مواد مخدر، تازه بهبودی را شروع کرده اند ودلیل بعضی از ما ممکن است این باشد که مدتی هست در برنامه هستیم و از مصرف مواد پرهیز کرده اما به این نتیجه رسیده ایم که بیماری ما دوباره فعال شده و بر دیگر مسائل زندگی ما تاثیر گذاشته است
وما را مجبور کرده تا باز با عجز خود وغیر قابل اداره بودن زندگی روبرو شویم. انگیزه هر رشدی حتما نباید درد و ناراحتی باشد اکنون ممکن است درست وقت آن باشد که یک بار دیگر قدم ها را کار کنیم و یک دور جدید از سفر بی پایان بهبودی خود را آغاز نمایی.
 بعضی از ما بعد از اینکه می فهمیم که یک بیماری و نه یک ضعف اخلاقی، باعث رسیدن ما به آخر خط شده آرام می شویم بعضی هم اصلاً اهمیت نمی دهند که دلیلش چه بوده و فقط می خواهند که رهایی یابند دلیل هر چه باشد، زمان آن رسیده که قدم ها را کار کنیم:
وآن مشغول فعالیتی معین شده است که به ما کمک میکند تا از بیماری اعتیادمان- به هر شکلی که فعلاً بروز کرده رهایی یابیم. امیدمان این است که اصول قدم یک در درون ما رسوخ کند تسلیم ما عمیق تر شود
، واینکه اصول پزیرش، فروتنی، تمایل، صداقت، روشن بینی وجزئی اساسی از شخصیت ما گردد. 
  اول ما باید تسلیم شویم، راه های مختلفی برای این کار وجود دارد. و برای بعضی از ما، راهی که طی کردیم تا به قدم اول برسیم آن قدر دشوار بوده تا ما را متقاعد سازد که تسلیم شده بدون شرط تنها راه حل ما است. بعضی از ما این پروژه را شروع می کنیم،
ولی هنوز متقاعد نشده ایم که معتاد هستیم یا به آخرخط رسیده ایم و فقط از طریق کار کردن قدم یک است که تشخیص می دهیم که معتاد هستیم. به اخر رسیده ایم و باید تسلیم شویم. 
  قبل از اینکه قدم یک را شروع کنیم، باید پرهیز کرده باشیم
(پاک باشیم).
اگر در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم و بخواهیم کار کردن قدم یک را درباره تأثیرات اعتیاد مواد مخدر در زندگیمان، به کار گیریم، نیاز است که حتما پاک شویم.
اگر مدتی است که پاک شده ایم و می خواهیم که قدم یک را در رابطه با عاجز بودن در برابر رفتاری دیگر که باعث غیر قابل اداره شدن زندگیمان گردیده، بکار گیریم، نیاز است راهی پیدا کنیم که برای مدتی آن رفتار را متوقف نماییم، تا تسلیم ما به ادامه آن رفتار مخدوش نگردد.

 بیماری اعتیاد
  چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتار های ما، بلکه فقط بیماری ما است.
چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم.همین چیز خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه واجبار عمل نماییم. چه زمانی می توانیم بگوییم که بیماری ما فعال شده؟
وقتی که در دام وسوسه، اجبار، عادات خودمحورانه، و چرخه بی پایانی که ما را به جایی جز فساد و انحطاط احساسی، روحانی، معنوی، و جسمی نمی رساند گرفتار می شویم.
  اعتیاد ما می تواند
 به طرق مختلف بروز کند.
وقتی که در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم، مشکل ما حتماً موادمخدر است اما بعداً، وپس از مدتی پی می بریم که اعتیاد نیرویی مخرب در زمینه های مختلف زندگیمان است
 1• مفهوم بیماری اعتیادبرای من چیست؟

2• آیا اخیراً بیماری اعتیاد من فعال بوده است، به چه صورت؟

3• وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی پیدا می کنم؟ آیا در آن

 حال، افکار من طریقه خاصی را دنبال می کند؟ توزیح دهید.

4• وقتی فکری به سرم می زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به

 آن فکر عمل می کنم؟ به چه صورت دیگری رفتار های من از روی اجبار 
است؟

5• قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم تأثیر می

 گذارد.

6• بیماریم به چه صورت از لحاظ روانی، روحانی و احساسی بر روی من تأثیر 

گذاشته است؟

7• اخیراً بیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟

8• آیا اخیراً شخص،مکان ویاچیزی من راوسوسه کرده است؟ اگرجواب مثبت 

است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تأثیرگذاشته؟ به چه صورت های 

دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی، معنوی، روحانی واحساسی برمن
 
 اثرگذاشته است.

انکار
  انکار آن بخش از بیماری ما است که به ما می گوید بیمار نیستیم .
وقتی مادر مرحله انکار هستیم ، قادر به درک و اقعیت اعتیادمان نخواهیم بود و سعی می کنیم 
تأثیرات آن را به حداقل برسانیم . دیگران را سرزنش می کنیم ، انتظارات خیلی زیادی ازخانواده ، دوستان ورؤسای خود داریم .خود را با دیگر معتادانی که اعتیادشان بدتر از ما بنظر می رسد ، مقا یسه میکنیم .
ممکن است یک نوع مواد خاص را سرزنش کنیم . اگر مدتی که پاک هستیم واز مصرف پرهیز کرده ایم ، ممکن است که شکل فعلی بروز اعتیادمان را با زمان مصرفمان مقایسه کنیم ،
وتوجیه نماییم که امروز هیچ چیز امکان ندارد به بدی آ ن زمانها باشد . یکی از آسانترین راه ها برای اینکه تشخیص دهیم که آیا در مرحله ی انکار هستیم این است که ببینیم آیا دلایل بظاهرموجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایمان می آوریم یا نه
 
۹• آیا اخیراً دلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آورده ام؟ آنها چه بوده

 اند ؟ 

10• آیا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده ام ، که بعداً وانمود کنم که طبق 

نقشه وخواست خود ( با داشتن حق انتخاب ) بدان صورت رفتار نموده ام ؟
 
آن مواقع کی بوده اند ؟
 
 11• چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرده ام ؟ 

12• به چه صورت اعتیاد خود را با اعتیاد دیگران مقایسه کرده ام ؟ آیا اعتیاد من 

بدون مقایسه وبه اندازه کافی بد ومشکل ساز می باشد ؟ 
13• آیا من فرم و شکل فعلی بیماری اعتیادم را به طریقه زندگیم قبل اینکه پاک

 شوم مقایسه می کنم؟ آیا این فکر "که من باید بیشتر از اینها بدانم"، آزارم 

می دهد؟
14• آیا من فکر می کنم که درباره اعتیاد و بهبودی به اندازه کافی اطلاعات و 

دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل ازاینکه از کنترل خارج شود، مهار کنم؟

15• آیا من از اقدام و عمل اجتناب می کنم چون می ترسم که وقتی با نتایج 

اعتیادم روبرو شوم خجالت زده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز می کنم چون 

نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟
 
آخر خط یأس و انزوا

  اعتیادمان نهایتاً ما را به جایی می رساند که دیگر نمی توانیم طبیعت مشکلاتمان را انکار کنیم.
همه دروغ ها، تمام توجیه ها، و تمام تصورات باطل ما وقتی با واقعیت زندگیمان روبرو می شویم ،
به کناری می روند و تشخیص می دهیم که بدون هیچ امیدی زندگی می کرده ایم .
پی می بریم که هیچ دوستی نداریم و آنقدر ارتباطمان باهمه چیز قطع شده که فقط یک رشته روابط قلابی و تقلیدی از عشق و صمیمیت برایمان باقی مانده است .
اگرچه ممکن است در این حال همه چیز از دست رفته به نظر بیاید ، اما حقیقت این است که باید از این برهه بگذریم تا بتوانی سفر بهبودی را آغاز کنیم . 

16• چه بحرانهایی باعث شد به بهبودی روی آورم ؟

17• چه شرایطی باعث شد که قدم یک را به طور منظم کار کنم ؟ 

18• اولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده کی بود ؟ آیا 

سعی کرده ام آن را اصلاح کنم ، اگر آری چگونه ؟ و اگر نه ، چرا ؟ 

عجز 
 
به عنوان معتاد ، ما برخوردمان با کلمه عجز متفاوت از یکدیگر است .

بعضی ازما تشخیص می دهیم که واژه ای پیدا نمی شود که به این دقت و سادگی شرایط ما را توصیف کند ، و به عجز خود با احساس راحتی و آرامش اعتراف می کنیم .
بعضی در مقابل این واژه واکنش نشان می دهند و پس می زنند ، و آن را با ضعف ربط می دهند و عقیده دارند که نشانگر نوعی نقص شخصیتی است .
درک مفهوم عجز ، و اینکه اقرار به آن تاچه حد برای بهبود ما ضروری است ، کمک می کند تا از احساسات منفی که ممکن است درمورد مفهوم این واژه داشته باشیم ، رها شویم . وقتی نیروی محرک ما در زندگی ، خارج از کنترلمان باشد عاجز هستیم .
اعتیاد ما مطمئناً شرایط چنین نیروی پیش برنده و غیرقابل کنترلی را دارد . ما نمی توانیم مصرف مواد یا رفتارهای اجباری خود را معتدل یا کنترل کنیم ،
حتی وقتی که باعث می شوند چیزهایی را که برایمان مهم هستند از دست بدهیم . یا حتی وقتی که ادامه آن ، مطمئناً به صدمات فیزیکی غیرقابل جبرانی ختم خواهد شد . می بینیم کارهایی را می کنیم که اگر به خاطرهر چیز جز اعتیادمان بود امکان نداشت انجام دهیم ،

کارهایی که وقتی بعداً به آنها فکر می کنیم از خجالت به خود می لرزیم . ممکن است حتی تصمیم بگیریم که دیگر نمی خواهیم مصرف کنیم ، و اینکه مصرف نخواهیم کرد ، ولی حتی وقتی که شرایط مهیا می شود پی می بریم که به سادگی قادر به قطع مصرف نیستیم .
 
ممکن است سعی کرده باشیم که از مصرف مواد مخدر و یا انجام رفتارهای اجباری دیگر پرهیز کنیم ، و حتی برای مدتی هم بدون اینکه برنامه داشته باشیم ، ولی بعداً به این نتیجه می رسیم که اعتیاد درمان نشده و به تدریج ما را به جای اول برمی گرداند .
برای کار کردن قدم اول ، ما نیاز داریم که عجز شخصی خودمان را عمیقاً به خودمان ثابت کنیم .

19• من دقیقاً در برابر چه جیزی عاجزم ؟ 

20• من از روی بیماری اعتیاد کارهایی کرده ام که هرگز امکان انجام آنها وقتی

 که بر روی بهبودیم تمرکز دارم وجود ندارد . آنها چه کارهایی است ؟

21• برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام داده ام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و 

ارزشهایم بوده است ؟ 

22• شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماریم عمل می کنم ، تغییر می 

کند ( برای مثال : متکبر می شوم ؟ خودمحور می شوم ؟ پست و فرومایه 

می شوم ؟ به حدی فرمانبردار و بی اراده می شوم که دیگر نمی توانم از 

خود حمایت کنم ؟ سوءاستفاده گر می شوم ؟ مظلوم نمایی می کنم ؟ ) 

23• آیا از دیگران برای کار اعتیادم سوءاستفاده می کنم ؟ چگونه ؟

24• آیا سعی کرده ام که قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمی

 توانم ؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه 

رسیده باشم که زندگی بدون مواد مخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان 

پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد ؟ این مواقع چگونه بودند ؟ 

25• اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خودم و دیگران شده است ؟ 
 
http://esfahanbehboudi.blogfa.com