بدون تردید، بین تن و روان ارتباط نزدیک و نیرومندی و جود دارد، بدین جهت در اسلام، تنها به تربیت و پرورش جسم توجه نشده، بلکه به موازات جسم، به روح نیز توجه و دستورات فراوانی در زمینه تربیت و تقویت آن وارد شده،

 از قبیل:

 روزه، نماز، دعا و به طور کلی عبادات. والاّ پرداختن به جسم به تنهایی دارای ارزش انسانی نبوده و انسان را از محدوده حیوانیت خارج نمی کند.

دانشمندان و اندیشمندان غیر اسلامی نیز به وجود رابطه متقابل بین تن و روان معتقدند؛ به عنوان نمونه، ارسطو در این باره می گوید:

"تن را لازم است برای جان پرورش دهند و نفسانیّات را تابع اراده عقلی سازند، تا نفس آماده و قابل تفکر و تعقل شود، که آن خوشی حقیقی زندگی و غایت مطلوب است."

حتی متخصصان ورزش رزمی کاراته نیز از سال ها پیش به این حقیقت پی برده و سعی به تقویت روح و روان، همگام با تقویت جسم و بدن نموده اند، آنان به این منظور از "ذن" استفاده می نمایند.

"ذن کلمه ای است ژاپنی که از چین سرچشمه گرفته است و مفهوم واقعی آن، اندیشیدن و در بحر تفکر غوطه ور شدن است.

 از دیدگاه ذن، کار جسمی و فعالیت بدنی، حائز کمال اهمیت می باشد و پیروان ذن برای حفظ موقعیت بدن (فیزیولوژی انسان سالم) و شیوه درست نفس کشیدن، به منظور کوشش در راه زیستن و رسیدن به آرامش و روشن بینی، اصولی با خلق زمان وضع کرده اند"

آقای دکتر سید محمد باقر حجّتی، در کتاب اسلام و تعلیم و تربیت چنین می نگارد:

"در روان شناسی آزمایشی، این عقیده دیده می شود که تمام آثار نفس و روان، اعمّ از شعور و تفکر و فعل و انفعالات، انعکاس جسم و بدن است.

و در نظریه فلسفی، جسم فقط وعا و ظرف نفس و روان است. در صدد جدال بین دو نظریه نیستیم، لکن می گوییم: میان جسم و روان، اتصال و پیوستگی و فعل و انفعال مشترک و متقابلی وجود دارد، به این معنا که جسم در روان، و روان در جسم تاثیر می کند...

ما نمی توانیم میان جسم و روان جدایی ببینیم، چون نمی توانیم از یک جنبش جسمانی بحث کنیم که از حد و مرز روان خارج باشد. شنیدن، دیدن، چشیدن، بوییدن، بسودن، مربوط به حواس جسمانی است، ولی جدای از روان نمی توانند انجام وظیفه نمایند.

دیدن بدون عبرت، و شنیدن بدون تدّبر، و چشیدن و بوییدن و بسودن، بدون انعکاس از آن ها در محیط روان، ارزشی ندارد. و امری نیست که ما در صدد پرورش آن باشیم. خداوند متعال می فرماید:

"لهم قلوب لا یفقهو بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون؛

آن ها عقل هایی دارند که با آن [اندیشه نمی کنند و] نمی فهمند، و چشمانی دارند که با آن نمی بینند، و گوش هایی دارند که با آن نمی شنوند، آن ها همچون چهار پایانند، بلکه گمراه تر؛ اینان همانا غافلانند."

 

یعنی حواس آن ها و ظایف روانی خود را انجام نمی دهند، اگر چه از نظر ترکیب فیزیولوژی، صحیح و سالمند."

استاد شهید ، مرتضی مطهری نیز در این خصوص می فرماید:

"اگر کسی تمام همّش تقویت جسمش باشد، نقص کارش این نیست که جسمش را تقویت کرده و مثلاً نگذاشته دندانش خراب شود، بلکه این است که جنبه های دیگر را مهمل گذاشته است.

 آن چیزی که در مورد این افراد بد است، "حصر" است [مثل بازی کردن بچه بد نیست، بلکه لازم است، ولی این که فقط بازی کند بد است] ... تضعیف جسم، در روش های غیر اسلامی، یعنی همان روش معروف هندی، مطلوب است.

آن ها با پرورش جسم به همین معنا هم مخالفند؛ می گویند: جسم و قوای جسمانی را باید ضعیف نگه داشت. این در اسلام نیست، ولی شک ندارد که تقویت و تربیت جسم برای انسان، از نظر اسلام هدف نیست؛ مطلوب هست، ولی نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان وسیله و شرط؛ یعنی انسان جسم سالم و قوی نداشته باشد، روح سالم هم نخواهد داشت."

از برخی روایات اسلامی نیز به خوبی تاثیر منفی رذائل اخلاقی، که مربوط به روان آدمی هستند، بر جسم انسان فهمیده می شود. دراین جا به تعدادی از این روایات اشاره می شود:

امام علی علیه السلام فرمود:

"صحّة الجسد من قلّة الحسد؛

سلامتی جسم، ناشی از اندک بودن حسد است."

 

امام علی علیه السلام فرمود:

"العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد؛

در شگفتم که چگونه حسودان از سلامتی بدن هایشان غافلند."

 

اشاره به این که حسادت به سلامت جسم لطمه وارد می سازد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

"الحاسد مضرّ بنفسه قبل ان یضرّ بالمحسود؛

انسان حسود، پیش از آن که به شخص مورد حسد زیان وارد سازد، به خویشتن ضرر می رساند."

زیرا همین که انسان نسبت به کسی حسادت می ورزد، به اعصاب و بدن خویش آسیب می رساند. آن گاه پس از آن، ممکن است بر مبنای حسادت خود اقدامی نموده و به شخص مورد حسد نیز زیانی وارد سازد.

http://www.tebyan.net