داد و ستد مهر و دوستی، نیاز آن که دوست بدارد و دوست داشته شود امری ضروری است.

اریک فروم میگوید: احساس نا ایمنی از لحظه ای که از پستان مادر جدا میشویم، تا آخر عمر، همیشه کم و بیش با ماست.

تلاش های آگاهانه و نا آگاهانه ما، در زندگی همه بنوعی برای تسکین این احساس  است!

کمبود ویتامین محبت، کمبود احساس خواستنی بودن و کمبود احساس ایمنی و عدم احساس مقبولیت و عدم خود باوری و کمبود اعتماد بنفس، عدم آرامش و کمبود شور و نشاط و عدم طی مراحل صحیح کسب هویت فردی و درک درست از من کیم  همه و همه ویروس های سلامت روان هستند. بنوعی احساس تزلزل درونی و احساس عدم توان انجام مسئولیت ها میتواند از دلایلی باشد که فرد بطور نا خود آگاه احساس اضطراب و... کرده و نا خود آگاه می پذیرد که ”چون من بیمارم، دیگران نمی توانند روی من حساب کنند و کارها را به من واگذار کنند و مسئولیتی من ندارم!“

شما کودکی را چگونه گذراندید؟

کودکی که با ترس زندگی کند، می آموزد که در بزرگسالی تشویش داشته باشد، بهراسد. روابط انسانی یک بچه در کودکی،  اینکه در محیط با گرمی، محبت، توجه صحیح، احساس ایمنی، احساس خواستنی بودن و صد البته نظم و انضباط فردی (سلف دسیپلین)بزرگ شود، او را انسانی متعادل می سازد.

شما چگونه کودکانتان را پرورش میدهید؟

بنابه بیانیه سازمان بهداشت جهانی 4 عامل میتواند از عوامل مهم اضطراب دوران کودکی باشد : 1- کم توجهی 2- کم محبتی 3-کم حرمتی 4- رفتار دیکتاتوریو دستوری.

تعریف شخصیت سالم:

فرد سالم بر گفتار، رفتار و افکار خود مسلط است.

زندگی خود را با عقل، آگاهی و درایت هدایت می کند.

در جهت آشتی با خود، سازگاری با دیگران و جامعه و محیط حرکت میکند.

شخصیت سالم بیشتر روز افکار مثبت دارد، احساس خوشبختی میکند و گویی که زیر پاهایش فنر هست و حرکت او با شور و نشاط است.

امواج مثبت او که ناشی از افکار مثبت است در جهت آرامش و خوشبختی دیگران حرکت دارد و چون از او امواج مثبت به محیط اطراف میرسد، امواج مثبت میرود و امواج همنام (مثبت) محیط را جمع کرده و به او بر میگرداند و در نتیجه روز به روز حال او بهتر و بهتر میشود.

تعریف فرد نا سالم:

فرد ناسالم نا خود آگاه عناد، بدبینی و کینه و عیب جوئی از خود بیرون میریزد و بقولی” از کوزه آن تراود که در اوست“ ولی چگونه فرد ناسالم میشود؟؟

کارن هورنای معتقد بود که”اختلالات روحی در واقع جریانی است از رشد ناسالم بشر، رشدی که در آن انرژی های سازنده فرد به جای اینکه به کار سازندگی او بپردازند، درست در جهت عکس عمل میکنندو در تخریب شخص میکوشند“

تعریف های ساده از اضطراب:

یک حالت ثابت و دائم نگرانی است، اضطراب خودیک بیماری است و هم چنین در بعضی از بیمارهای دیگر اعصاب و روان هم از علائم آن بیماریهاست. پس در اختلالات گوناگون دیده میشود.

افسردگی، اضطراب ورفتارهای وسواسی و یا افکار وسواسی شایع و بیشتر مواقع بنوعی همراه هستند.

حملات اضطراب گاه با بیماریهای جسمی اشتباه گرفته میشود، چون علائم جسمی چون طپش قلب و بی نظمی ضربان، تعریق، احساس لرز، سرگیجه و... میتواندمشاهده شود. خلاصه و به عبارتی: اضطراب یک حس مبهم، نا خوش آیند و آزار دهنده است که در حالات بیمارگونه دیده میشود.

یک تعریف ساده: اضطراب را خیلی ساده اینگونه تعریف میکنیم:

زنگ خطر و پاسخ فرد است به احساس خطر، احساس تهدید نسبت به حالات عاطفی و درونی وآنچه برای فرد مهم است.

این احساس خطر و احساس تهدید گاه سالم است و گاه بیمارگونه و یا بنا به باورهای غلط.

بسیاری از مردم بنا به باورهای غلط دچار افسردگی و اضطراب میشوند و یا در مواردی چون افسردگی دارند غلط می بینند و غلط برداشت میکنند....

بفرمایش مولانا:

پیش چشمت داشتی شیئی کبود                  زان کبودت جمله عالم مینمود

فرد ناسالم روحیه بد خود را از عوامل خارج از وجود خود می داند. عدم موفقیت را ناشی از عوامل محیطی میداند و به جای آنکه خود توان ایجاد شرایط را داشته باشد، فقط تابع شرایط میشود و بدتر از همه آنکه فکر میکند قادر به کنترل رفتارش نیست و توان ایجاد تغییر را ندارد. چون هر عملی انگیزه ای را که محرک آن عمل است را تقویت میکند و تکرار عملی که بر اساس باور غلط است، باعث تشدید آن باور غلط میشود.

هم چنین از آنجائی که تفکر (صحیح یا غلط) به عمل می انجامد و تکرار عمل عادت میشود و عادات هستند که زندگی را میسازند، درست دیدن، درست فکر کردن و درست عمل کردن است که ”سرنوشت تغییر پذیر“ را میتواند مثبت سازد.

طرق ساده برای شناخت باورهای غلط:

برای شناخت آن که آیا اعمال شما بر اساس باور غلط است، نیاز به شناخت علائم رفتارهائی هست که بر اساس باورغلط صورت میگیرد و هر عملی احساسی پیامد خود دارد:

موقتا موجب رضایت کاذب میشود ولی بعدا حال ما را بد میکند. با ایجاد افسردگی ما را دچار یاس، ناامیدی کرده و مثل زنجیر به دست و پای ما پیچیده و قدرت خلاقیت و سازندگی و رشد و تعالی را از ما میگیرد.

رابطه مارا با خود و با دیگران خراب می کند و بضرر هر دو طرف است.

در توجیه منطقی دچار درماندگی شده و دلائل حتی خودمان را هم راضی نمی کند چه رسد به دیگران.

راه چاره چیست؟

هدف ما انسانیت و انتشار مهر ودوستی و رفع کدورت و بدبینی باشد.

خود را مشاهده کنیم.

اعمال خود را مشاهده کنیم.

عکس العمل خود را نسبت به اعمال دیگران مشاهده کنیم که این کلید خودشناسی است.

حال خود را بعد از هر عملی مشاهده کنیم، بعد از هر عمل حال ما چگونه است؟ بنا به تعریف اثر رفتار بر اساس باورهای غلط آیا: عمل بر اساس باور غلط بوده؟

باور های غلط را هر چه بیشتر بشناسیم.

در رفع باورهای غلط تلاش هدفمند داشته باشیم.

شناخت شرطی ها، شرطی هایمان را بشناسیم.

در رفع شرطی ها کوشش کنیم و به تمرین 3 هفته ای که ارائه میشود عمل کنیم و باور کنیم که میتوانیم به آرامش برسیم.

از تمرینات آرامسازی- مراقبه-تمرکز- تجسم حالتی که می خواهیم داشته باشیم-تمرین 3 هفته ای را نوشته و شرطی ها یمان را مشخص کرده و هر شرطی را که میخواهیم از بین بریم در لیست بیاوریم وجلوی چشم، زیر شیشه میز محل کار، روی در یخچال و یا به آینه بچسبانیم..

 هفته اول: (روزهای زوج) تلقین مرتب، دو ساعت یکبار برای 3-5 دقیقه با خود تکرار کنید مثلا: به محض مچ گیری، ملامت و مخالفت، آشفتگی خود را با بردباری جایگزین میکنیم.

(روزهای فرد): به محض برخورد با تحقیر، تحکم، تحمیل، من متبسم و مهربان میشوم.

هفته دوم: هر روز ( فرد یا زوج)یکی از تلقین های گفته شده را 2 ساعت یکبار به مدت 5-3 دقیقه به خود بگوئید.

هفته سوم: مثل هفته اول.

بطور خلاصه:

بنا به گفته کارن هورنای، بشر:

نیاز به همبستگی دارد.

نیاز به احساس ایمنی دارد.

نیاز به رسیدن به خلاقیت، ابراز وجود و کسب هویت صحیح دارد.

نیاز به قدرسناشی دارد.

نیاز به تجربیات نو، آموختن و تفکر دارد.

نیاز به احترام به خود و نیاز به رضایت از خود (ولی نه خود شیفتگی) دارد.

نیاز به امید و آینده نگری دارد.

نیاز به سلامتی جسم و روان و نیاز به رفع تشویش وترس و نگرانی دارد.

* * *

قبلا که شرطی ها را لیست کرده اید که تمرین رفع شرطی ها را انجام دهید؛ اگر هنوز دست به کار نشده اید؛ برای تمرین و کسب نتیجه:

یک- لیست از شرطی هایتان تهیه کنید. به قول کریشتامورتی ”رهایی آزادی انسان از شرطی هایش است“ و با تمرین رفع شرطی ها خود را آزاد کنید.

دو- باورهای غلط خودتان بنا به آنچه برای شناخت باورهای غلط گفته شد لیست کنید و با تمرین آنها را با باورهای صحیح جایگزین سازید.

سه- لیست کنید هر آنچه را که از آن می ترسید، من از چی می ترسم؟

* * *

ورزش- یوگا، تنفس صحیح مرتب، تغییر ذهنیت، بخصوص مشاوره و استفاده از تکنیک های شناخت درمانی در راه تغییر شناخت و نیز در نهایت در صورت نیاز دارو درمانی میتواند به درمان اختلالات، بیماریها پاسخ مثبت بدهد و یا در بعضی موارد نادر حداقل بیماری را کنترل کند.

میگویند: اعتیاد خانمانسوز است و من اضافه میکنم بیماریها و حتی اختلالات روحی-روانی- عصبی و خلقی میتواند در صورت درمان نشدن خانمان برانداز می باشد.